فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

45

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

چون ذات شريفش مفيض رشحات عدل و احسان است ، لا جرم اطراف عالم رشك ارم گشته و روى زمين ، بهشت هشتمين شده . بازار حكم « 1 » عدالت آثارش چنان تيز است كه اگر خورشيد خاور بر كسى گرمى كند ، هزار تيغ بر رويش كشند و اگر ماه كيانى پيراهن كتانى درد ، چهره‌اش را از كلف « 2 » به كفّ تعزير خراشند . از يمن عدالت خاقانى خرابهء عالم را نهايت آبادانى روى نموده ، چنانچه بىتكلّف كسى از ارباب اخبار نشان نمىدهد كه در ادوار چرخ دوّار اين چنين باب عنايتى گشوده باشد و هيهات كه جهان خراب ديگر چنين بخت بيدارى به خواب بيند و پيرزال دهر ماتم زده ، در چنين بزم سور و سرورى نشيند . و اين مبالغه كه در آبادانى عالم و راحت و فراغ اولاد آدم در دور اين پادشاه عادل مكرّم مىرود ، كلامى صادق و بيانى « 3 » با حقّ موافق است ، نه آنكه از قبيل سخن آرايى ارباب انشا و براعت فزايى اصحاب مدح و اطراست ، چه [ 26 - ر ] دورهاست كه اهل عالم چنين فراغى نديده و از بوستان [ جهان ] همچنين گل عافيتى نچيده‌اند . در وصف عدالت « 4 » چه بستانىست عدل پادشاهى * در او رسته گل لطف الهى « 5 » درين بستان گل [ احسان ] رسيده * نهال مُلك « 6 » باقى سركشيده گل او را فراغ از آفتى « 7 » باد * ز بيدادِ خزانى « 8 » سروش آزاد نسيمى كو ازين بستان برآيد * ازو جان در تن مرده درآيد چه گويم وصف آن بستان مرغوب * كه باشد مرزبانش شاه يعقوب باب هفتم ، وفور دانش و لطافت طبع : ذهن وقّادش همچو آتش كه ظلام معضلات حقايق را از او روشنايى روى نمايد و طبع نقّادش محكى بىغش كه نقود مشكلات دقايق را در بازار مستعدان از او روايى افزايد « 9 » . صيّاد خيالش اگر دام استشكال در راه

--> ( 1 ) . P : حكم + و ( 2 ) . P : تكلف ( 3 ) . F : بنانى ( 4 ) . P : شعر ( 5 ) . KP : آلاهى ( 6 ) . P : باغ ( 7 ) . PF : آفت ( 8 ) . P : بيدادى خرابى ( 9 ) . F : فزايند